تبلیغات
کوه قارون - سفرنامه قارون گروه کوه نوردی تاریانا اهواز
کوه قارون
اطلاعات و تصاویر مربوط به کوه زیبای قارون (gharoon Mountain)
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 25 اردیبهشت 1390

« سفر به قارون »


در حالیکه قرار بود ساعت 6 صبح روز پنجشنبه 19 بهمن یک تیم نوزده نفره از گروه کوهنوردی تاریانا با اتوبوس از اهواز به سمت دهدز حرکت کند بدلیل تأخیر تعدادی از اعضاء از جمله خودم بالاخره ساعت 20/7 از اهواز حرکت کردیم همه شور و حال دیدار مجدد یکدیگر رو داشتیم بطوریکه متوجه نشدیم که چطور ساعت 10 صبح به دهدز رسیدم بعد از چند دقیقه توقف و تهیه وانت کوله پشتی ها رو عقب وانتها گذاشته و در دو گروه پشت وانتها سوار شده حرکت کردیم بعد از سوار شدن روی دوبه ( شناور موتوردار ) از مسیری که با درست شدن سد کارون 3 زیر آب رفته بود گذشتیم و به سمت دیگر دریاچه رسیده و به سمت روستای فالح حرکت کردیم ده دقیقه بعد به فالح  رسیده و در مسجد روستا اطراق کردیم قرار بود به دو گروه تقسیم شویم گروه اول بعد از ظهر به سمت وارگه حرکت کرده شب رو در وارگه چادر بزند و گروه دوم صبح ساعت 3 از روستا به سمت وارگه و بعد به طرف قله حرکت کند اما جا گذاشتن یک چادر 6 نفره در اتوبوس باعث شد که برنامه تغییر کند و همه ساعت 8 شب بعد از صرف شام بخوابیم تا صبح زود باهم حرکت کنیم . ساعت 30/12 سرپرست بچه ها رو بیدار کرد حدود ساعت یک کوله ها رو برداشته و مسجد رو ترک کردیم و بعد از حدود 20 دقیقه انتظار راهنماهای محلی رسیدند و اینجا شروع صعود بود .

شیب اولیه ، سرعت بالای راهنما ، یخ زدگی مسیر و دید ناکافی در شب انرژی و نفس زیادی از ما گرفت شاید تنها صدای گرم رادمنش سرپرست برنامه بود که انرژی و روحیه بچه ها رو تقویت می کرد .

ساعت 3 صبح در دمای یک درجه زیر صفر به تنها محل مسطح طول مسیر یعنی وارگه رسیدیم راهنمای محلی در یک چشم بهم زدن آتشی رو برپا کرد تا بچه ها خودشون رو گرم کنند بعد از صرف چای و مقداری تنقلات سه نفر از بچه ها که توان بالا آمدن رو نداشتند به همراه وطن خواه در وارگه تنها گذاشته و به سمت قله حرکت کردیم مسافت کوتاهی رو که طی کردیم ، متوجه سفیدی برفها شدیم که زیر نور مهتاب و چراغ های پیشانی ،چشم ها رو نوازش می داد کم کم وارد ارتفاعات برفگیر شدیم در حالیکه دمای هوا حدوداً دو درجه زیر صفر بود جای پای تازه گرگ و گراز روی برفها توجه رو جلب می کرد گاهی هم صدای زوزه گــــــرگها از دور بگوش می رسید . نزدیک به طلوع آفتاب توقف مجددی کردیم و نماز خواندیم بازهم راهنمای محلی آتش رو به پا کرد تا جورابهای خیس و دست و پای یخ زدمون رو کنار آتش گرم کنیم تنقلات و آب مختصری خوردیم ، بعد از بستن گترها به راه افتادیم دیگر نیازی به روشنایی چراغ نبود . حالا دیگه عمق برف زیادتر شده بود تا جای که گاهی تا کمر داخل برف فرو می رفتیم اما سطح یخ زده برف حرکت رو نسبتاً راحت کرده بود . شیب تند مسیر و برف زیاد باعث می شد که تعداد توقفهای بین راه رو بیشتر کنیم گاهی اوقات فقط 2 ، 3 دقیقه استراحت نیاز بود تا دوباره تجدید قوا کنیم . دیگه هوا کاملاً روشن شده بود که کمی دورتر از یک نقاب برفی ایستادیم و چند عکس یادگاری دسته جمعی گرفتیم ، بعد هم صبحانه مختصری خوردیم و به راه افتادیم شیب مسیر و عمق برف مرتباً در حال بیشتر شدن بود . نور خورشید هم قصد آب کردن رویة برفها رو داشت ولی گروه مصمم فقط و فقط به صعود فکر می کرد دو نفر راهنما ، دو نفر از اعضای گروه همراه جلودار برف کوبی می کردند تا گروه با صلابت راه خودش روبه سمت قله ادامه بده چیزی نگذشت که ساعت 20/10 بعد از 1900 متر تغییر ارتفاع و نه ساعت صعود در شیب بالای 45 درجه به بالای بلندترین کوه از کوههای منگشت یعنی قارون با ارتفاع 2900 متر از سطح دریا رسیدیم همه یکدیگر رو در آغوش گرفته و به هم تبریک می گفتند ، راهنمای محلی که زودتر رسیده بود با درست کردن چای گرم از بچه ها پذیرایی می کرد احسان آقایی پسر راهنما با درست کردن یک آدم برفی به یاد سرپرست گروه آقای علی یاری که همراه گروه نبود بالای قله یادگاری موقتی رو روی بام خوزستان ساخته بود . پس از کمی استراحت ، صرف تنقلات و گرفتن عکسهای یادگاری ساعت 11 همه سرشار از غرور راه فرود به سمت روستای فالح رو پیش گرفتیم حدود ساعت 3 بعد از ظهر در نزدیکی وارگه وطن خواه با صدای گرمش از گروه فاتح استقبال می کرد تا دوباره شورو شوق صعود را به گروه هدیه کند وقتی بعد از استراحتی کوتاه مسیر روستا رو در پیش گرفتیم  طبیعت و مسیرهایی که شب از آنجا عبور کرده بودیم رو می دیدیم و افسوس می خوردیم که چرا باید آنها رو ترک کنیم ولی چاره ای جز بازگشت نبود ! ساعت 5 به روستای فالح رسیدیم ، بعد از خواندن نماز و جمع کردن کوله ها متوجه شدیم که یکی از و انتها بدقولی کرده و نیامده به ناچار تمام کوله پشتی ها رو با طناب روی طاق وانت بستیم و همه ی نوزده نفر بهمراه 2 راهنما سوار یک وانت شده حرکت کردیم در حالیکه ساعت 7 بعد از ظهر به دریاچه رسیدیم ساعت کار دوبه تمام شده بود بعد از کلی تلاش با گرفتن مجوز از مسئول دوبه بعد از یک ساعت توقف ناخدا رضایت داد که ما رو از روی دریاچه رد کند بالاخره ساعت 10 شب بود که به اتوبوس رسیدیم و مسیر اهواز رو در پیش گرفتیم حدود ساعت یک شب کوله های پر از خستگی مسیر ، لذت  باهم بودن دوستیها و غرور صعود رو با خود به خانه ها بردیم تا در انتظار سفر بعدی  و دیدار دوباره یکدیگر لحظه شماری کنیم .

امین فایضی زاده



ارسال توسط سید حامد حسینی فالحی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر سنجی درباره وبلاگ کوه قارون؟





پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

شارژ ایرانسل

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی